اضطراب اقلیمی؛ از نگرانی تا اقدام
وقتی نگرانی از کره زمین، سلامت روان را تهدید میکند.
گزارشهای روزانه از سیلهای ویرانگر، دریاچههای در حال خشک شدن، یخچالهای طبیعی رو به نابودی و واکنش کند رهبران جهانی، بسیاری از مردم را با احساسی سنگین و ناآرام تنها گذاشته است. این احساس دیگر تنها یک نگرانی گذرا نیست و برای بسیاری، به بخشی دائمی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
متخصصان بهداشت روان از این پدیده با عناوینی چون «اضطراب اقلیمی»، «اکو-اضطراب» یا «غم اکولوژیک» یاد میکنند. جستوجوی عبارت «اضطراب اقلیمی» در گوگل در سال ۲۰۲۱ پانصد و شصت و پنج درصد افزایش یافت، رقمی که بهخوبی نشان میدهد این نگرانی دیگر پدیدهای حاشیهای نیست.
دو پژوهشگر برجسته دانشگاه ییل، آنتونی لایزرویتز (Anthony Leiserowitz)، بنیانگذار و مدیر برنامه ارتباطات تغییر اقلیم، سارا لو (Sarah Lowe)، روانشناس بالینی و دانشیار دانشکده بهداشت عمومی سالهاست این پدیده را از زوایای مختلف مطالعه میکنند. آنچه از پژوهشهای آنها به دست آمده، تصویری پیچیدهتر از آن چیزی است که معمولا در رسانهها ترسیم میشود.
یکی از نکات محوری در گفتوگوی این دو پژوهشگر، تمایز میان «نگرانی» و «اضطراب» است. دو مفهومی که اغلب به جای هم به کار میروند، اما از نظر روانشناختی تفاوت مهمی دارند.
لایزرویتز توضیح میدهد که نگرانی در حد معقول، احساسی سالم و ضروری است. نگرانی انسان را به فکر و اقدام وا میدارد. بر اساس پیمایشهای ملی در ایالات متحده، ۶۴ درصد از آمریکاییها حداقل تا حدودی نگران گرمایش زمین هستند و از نگاه او، این نه یک مشکل، بلکه یک ضرورت است. جهان به مردم بیشتری نیاز دارد که نگران تغییرات اقلیمی باشند.
اما اضطراب اقلیمی چیز دیگری است. لو آن را چنین تعریف میکند: پریشانی عمیقی که میتواند به افکار مزاحم، احساس فشار در قفسه سینه، تپش قلب و در موارد شدیدتر، اختلال در روابط اجتماعی یا عملکرد شغلی و تحصیلی منجر شود. زمانی که نگرانی از حد میگذرد و زندگی را مختل میکند، دیگر محرک نیست و فلجکننده است.
این اضطراب چقدر شایع است؟
دادههای پیمایش ملی دانشگاه ییل تصویر روشنی ارائه میدهند: حدود ۱۰ درصد از آمریکاییها چندین بار در هفته احساس اضطراب درباره گرمایش زمین دارند. ۹ درصد گزارش میدهند که نمیتوانند نگرانی خود را درباره این موضوع کنترل کنند، و ۷ درصد گفتهاند که علاقهشان به فعالیتهای روزمره به دلیل تغییرات اقلیمی کاهش یافته است.
جالبتر اینکه این اضطراب الزاما به سن یا تحصیلات مرتبط نیست. اگرچه تصور رایج این است که جوانترها نگرانتر هستند، پژوهشها نشان میدهند که این تصویر پیچیدهتر است. در میان دموکراتهای آمریکایی، نگرانی در میان جوانان و بزرگسالان تقریباً یکسان است. تفاوت اصلی در میان جمهوریخواهان دیده میشود: جوانان این جناح به مراتب بیشتر از نسل والدین خود نگران تغییرات اقلیمیاند.
همچنین بر خلاف تصور برخی، آسیبپذیرترین اقشار جامعه کسانی که با فقر، ناامنی غذایی یا تبعیض دستوپنجه نرم میکنند، لزوما کمتر نگران تغییرات اقلیمی نیستند. در بسیاری از موارد، آنها بیشتر نگراناند؛ چرا که آسیبپذیرتر نیز هستند. کسی که توان خرید کولر ندارد و در شهری زندگی میکند که دمای آن از ۴۳ درجه گذشته، گرمای شدید را بهعنوان تهدیدی واقعی تجربه میکند.
اضطراب اقلیمی؛ واکنش به یک تهدید واقعی
یکی از نکات مهمی که لو بر آن تأکید دارد این است که اضطراب اقلیمی، برخلاف بسیاری از اختلالات اضطرابی، پاسخی به یک تهدید واقعی و عینی است و نه یک ترس بیپایه. این تمایز از نظر درمانی حائز اهمیت است.
در رویکردهای رایج درمان شناختی-رفتاری، درمانگر معمولا از بیمار میخواهد افکار همراه با نگرانی را زیر سوال ببرد و بپرسد: «آیا این واقعی است؟» اما در مورد تغییرات اقلیمی، پاسخ این سوال بله است. از این رو، رویکردهای مبتنی بر ذهنآگاهی و پذیرش یعنی پذیرفتن احساس اضطراب بدون فرار از آن و هدایت آن بهسوی اقدام مثبت، میتوانند موثرتر باشند.
مهمترین یافته پژوهشهای لو این است: مشارکت در اقدامات جمعی، سپری مؤثر در برابر اضطراب اقلیمی است. در پژوهشی که او و همکارانش روی دانشجویان انجام دادند، اضطراب اقلیمی تنها در کسانی به افسردگی منجر شده بود که در هیچ فعالیت گروهی برای مقابله با تغییرات اقلیمی شرکت نمیکردند.
دلیل این تأثیر چیست؟ اقدام جمعی چند چیز را همزمان فراهم میکند: پیوند اجتماعی با افرادی که ارزشهای مشترک دارند، احساس خودکارآمدی این باور که کار من اهمیت دارد و امید به آینده. پژوهشها به روشنی نشان دادهاند که حمایت اجتماعی یکی از قویترین پیشبینیکنندههای سلامت روان است.
البته نوع اقدام جمعی هم اهمیت دارد. شرکت در یک تجمع اعتراضی با حضور در یک گروه فعال بلندمدت که پیشرفت ملموسی دارد، از نظر تأثیر روانی یکسان نیستند. تعامل پایدار با یک هدف مشترک، روابط عمیقتر و احساس معنادارتری از اقدام به وجود میآورد. در عین حال، لو هشدار میدهد که فعالیتگری بیوقفه میتواند به فرسودگی منجر شود پس خودآگاهی در این مسیر ضروری است.
پژوهشها نشان میدهند که اقدامات فردی مثل خاموش کردن چراغ یا بازیافت، به همان اندازه اقدامات جمعی اضطراب را کاهش نمیدهند. دلیل روشن است: این اقدامات در انزوا انجام میشوند، فاقد بُعد اجتماعی هستند، و از نظر تأثیر کربنی اغلب در مقایسه با مقیاس مشکل ناچیز به نظر میرسند.
این به معنای بیاهمیت بودن انتخابهای فردی نیست بلکه یادآور این نکته است که تکیه صرف بر تغییر رفتار فردی، بدون تغییرات ساختاری و مشارکت اجتماعی، نه مشکل اقلیمی را حل میکند و نه اضطراب را.
لایزرویتز برای کسب امید به برنامه رادیویی Yale Climate Connections اشاره میکند که روایتهای کوتاهی از افراد عادی در سرتاسر جهان مادران، پزشکان، شهرداران، معلمان را روایت میکند که آستینهایشان را بالا زدهاند و اقدام میکنند. از نگاه او، ما در اکوسیستم رسانهای زندگی میکنیم که بیشتر بدیها را نشان میدهد تا خوبیها؛ اما میلیونها نفر در سراسر جهان هر روز برای اقلیم کاری میکنند و بیشتر ما از آن بیخبریم.
شاید مهمترین پیام پژوهشگران ییل این باشد: احساس نگرانی درباره اقلیم، نشانه ضعف نیست، واکنشی طبیعی به یک تهدید واقعی است. آنچه اهمیت دارد این است که این نگرانی را نه به انزوا، بلکه به اقدام و نه به اقدام فردی، بلکه به اقدام جمعی تبدیل کنیم.
علاقهمندان میتوانند برای مطالعه کامل این مقاله به لینک زیر مراجعه کنند: https://sustainability.yale.edu/explainers/yale-experts-explain-climate-anxiety
به منظور ارائه خدمات بهتر، هرگونه پیشنهاد و انتقاد سازنده خود را با ما در میان بگذارید